Menu

سخنرانی دکتر رنانی

نوشته شده در:1395-05-24 13:54:47

مشروح سخنان دکتر محسن رنانی در همایش آرمانشهر نیشابور

نوبت صبح

از خـدا جـوییـم تــوفیــق ادب                                               بی ادب محروم ماند از لطف رب

بی ادب تنها نه خود را داشت بد                                               بلکه آتــش بــر همـه آفـاق زد

از ادب پر نــور آمـد این فلــک                                               وز ادب معصـوم و پاک آمد ملک

 

خدای را می خوانیم که با حفظ ادب کلام ، ادب علم و ادب حضور وارد سخن شویم و با حفظ این آداب از سخن بیرون شویم و در پایان چیدمان دانش ذهنی ما تغییر محسوسی کرده باشد .

بسیار خرسندم که در شهر شما و جمع شما حضور دارم ، شهر ادب ، شهر اندیشه ، شهر ایمان ، شهر عشق ، شهر صنعت ، شهر سیاست ، شهر تاریخ ، شهر فیروزه

امیدوارم که روزی برسد که نام جدیدی را برای نیشابور برگزینیم و نیشابور را با عنوان شعر توسعه خطاب کنیم . سخن از توسعه آمد . توسعه چیست ؟ سئوالی که 35 سال است که پاسخی به آن ندادیم .دو سئوال را هنوز جواب ندادیم . توسعه چیست ؟ توسعه می خواهیم یا نه ؟ هنوز شما در مجموعه پاسخهایی که نظام تدبیر و جامعه ما در این 35 سال با وجود 5 برنامه توسعه نگاه می کنیم هنوز پاسخ این دو سئوال داده نشده که اگر داده شده بود ، امروز توسعه سرنوشت دیگری داشت و امروز ما نباید جمع بشویم که از نداشته­های توسعه سخن بگوییم، بلکه از داشته­ها سخن بگوییم. توسعه نه ساختن کارخانه است،  نه تأسیس فرودگاه ، نه داشتن انرژی اتمی ، نه سوار شدن اتومبیلهای شیک . اینها همه مظاهر توسعه است که می شود خرید ، هم می شود دزدید و هم می شود کپی کرد .

توسعه از اینجا شروع می­شود . نطفه توسعه در ذهنها کاشته می­شود ، آنچه که ما دنبالش بودیم و هنوز هم هستیم رشد است ، پیشرفت است . پیشرفت لباس توسعه است ، ظاهر توسعه است . توسعه اول در مغزها رخ می دهد. در سال 1355 ژیسکاردستن رئیس جمهور فرانسه به ایران سفر می­کنند، شاه شخصاً به استقبالشان می­روند . در مسیر ، اتومبیل شاه از بهترین خیابانهای تهران عبور می­کند که جدول­کشی و گلکاری شده . شاه در باب دروازه­های تمدن بزرگ ، سخن می­گوید که ما 5 تا 10 سال قرار است به ژاپن برسیم و از برنامه­های آینده می­گفتند . ژیسکاردستن گفت که اعلی­حضرت گمان نمی­کنند که در کشوری که مجبور است دور گلها و چمنهای خیابانهایش نرده بکشد، زنجیر بکشد ،کمی از این سخن­گفتنها زود است ، فکر نمی کنید کارهای دیگری باید بکنید ؟

همین سئوال ، سئوال توسعه ای است .

 

توسعه وقتی رخ می­دهد که شما نیازی ندارید دور گلها نرده بکشید ، گل می شود نرده و می­رود در ذهن شما . به گل که نگاه می کنید نرده است ، جلو نباید بروید ، گل حریم دارد . اگر نه چه معنی می دهد یه کوزه گل10 هزار تومان بکارید بعد 200 هزار تومان دورش نرده بکشید ؟ بی معنی است . توسعه وقتی می­آید ، هزینه ها را باید کم بکند ، هزینه های زائد را کاهش می دهد. چه معنی میدهد که ما آنقدر فرودگاه بزنیم که روزی تعداد فرودگاهها از تعداد هواپیماها بیشتر شود؟ توسعه برای ما به ایدئولوژی تبدیل شده بود . ایدئولوژی وقتی است که ما پندارهایمان را درست می­دانیم و بعد لازم الاجرا هم می­دانیم.


تا زمانی که پندارهایمان را درست و لازم الاجرا ندانیم یا علم است یا ایمان . اما وقتی که خواستیم تحمیل بکنیم می­شود ایدئولوژی . رشد برای ما هر چه بیشتر تولید کردن ایدئولوژی است . معاون محترم وزیر نیرو در مورد سدها توضیح داده­اند که بارها چه خطاهایی شده و همچنان تکرار می­شود .و الان داستان در مورد پتروشیمی تکرار می شود و چه آسیبهایی که پتروشیمی به اقتصاد ما نزد . نه خود پتروشیمی !
بلکه نحوه برخورد ما با پتروشیمی . توسعه یک تحول درونی است که از خانه ، از مدرسه و از مادران شروع می­شود . اگر مقامات ، روسای قوا از پشت تربیون­ها به هم پیام می­دهند و نقدهایشان را به هم می کنند یعنی توانایی اینکه بشینند دور یک میز دعواهایشان را بکنند ، جنگ­هایشان را بکنند ، به جمع بندی برسند را ندارند . این ناتوانی در همه سطوح وجود دارد. ما وقتی می خواهیم شرکتی تأسیس کنیم می­گوییم شریک اگر خوب بود خدا هم شریک داشت و به همین خاطر 98 یا 99درصد شرکتهای ما کوچک مقیاس­اند زیرا 10 نفرند و هیچ بنگاهی که 100 ساله شده باشد نداریم . ژاپن 100 هزار بنگاه دارد که طول عمر بنگاهها از طول عمر مؤسسینش بیشتر است . چرا ما نمی تونیم 100 سال با هم کار کنیم  و بنگاه هایمان را به نسل بعد منتقل کنیم ؟ اینجا مشکل دارد . توسعه را در بیرون جستجو کردیم ، توسعه از درون باید شروع شود . داگلاس نورث برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال 93 میلادی می­گوید اگر می خواهید بدانید که کشوری توسعه می یابد یا نه اصلا سراغ تکنولوژی، کارخانه ، فن آوری ماشین ها و ابزارهایی که استفاده می کند نروید . اینها همه را نفت می­تواند بفروشد و وارد کند .بروید در مدارس ، دبستان و پیش دبستان­ها ببینید بچه ها را چه طوری آموزش می­دهند چه چیزی آموزش می­دهند ، چگونه آموزش می­دهند . اگر بچه ها پرسشگر ، خلاق ، صبور ، دارای روحیه مشارکت جمعی و همکارانه ، نظم پذیر ، دارای روحیه گفتگو و تعامل بار می­آیند ، اینها می­توانند بعداً توسعه ایجاد کنند . مدیر توسعه مدیری است که صبر دارد ، مدارا دارد ، همکاری می­داند ، تقسیم وظیفه را می شناسد، گفتگو  بلد است، نقد پذیر است . اگر بچه ها در مدارس اینگونه بار نمی آیند توسعه رخ نمی دهد . ما فکر میکنیم کلاس نقاشی این است که بچه ها نقاشی یاد بگیرند .آخر با دو ساعت در هفته مداد رنگی استفاده کردن چه کسی نقاشی یاد می گیرد ؟ کلاس نقاشی ، کلاس توسعه است . در ایران معلم نقاشی یه گل روی تابلو می­کشد و می­گوید بچه های عزیز کاغذ و مداد رنگی­هایتان را در بیاورید و این گل را بکشید . به بچه ها می گویدکه اولا از گل من تقلید کنید ، ثانیا انفرادی کار کنید . معلم ژاپنی یک کاغذ بزرگ و یک سبد روی میز می­گذارد می­گوید بچه ها مداد رنگی­هایتان را توی این سبد بریزید. همه سختشان است با خود می­گویند مداد رنگی های ما گم می­شود! سرمایه گذاری مشترک رایاد می­گیرند. برای سرمایه گذاری مشترک باید تمرین شود .توی سبد می ریزند. معلم می­گویدحالا همه با هم همکاری کنید 20 تا دانش آموز یک گل روی کاغذ بکشید! کی بکشد؟ باید با هم گفتگو کنند، یک نفر مدیر شود بگوید تو کوزه را بکش تو تنه را بکش ، تو شاخه هارا بکش ، تو برگها را بکش تو گل را بکش . حالا کی رنگ کند ؟ اصلا چه گلی بکشیم ؟ گفتگو کنند، حالا چه فصلیست؟ زمستان است فصل گل نرگس ، اگر بهار است فصل گل محمدی. صحبت کنند.. تصمیم بگیرند...

تقسیم کار کنند، چه جوری رنگ کنیم ؟ همفکری کنند ، با یک کلاس نقاشی مشارکت ، همکاری ، گفتگو ، تعامل ، صبر ، تقسیم کار ، نظم­پذیری ، سلسله مراتب همه را با هم می آموزند . حرفی که نورث می زنداین است که متودولوژی آموزش ، روش آموزش را ببینید . نه اینکه چه چیز یاد بگیرند . اگر بچه ها اینگونه بار آمدند انتقادپذیر، تنوع طلب ، اهل گفتگو ، اهل تعامل ، نقدپذیر ، خلاق ، نوآور می­شوند. اینجا معلم ژاپنی تقلید نمی آموزدمی­گوید خودتان فکر کنید . ولی معلم ایرانی می­گوید از گل من تقلید کنید . بعدآنها کارآفرین می­شوند و یاد می­گیرند که در بزرگسالی چگونه با هم تعامل کنند ، چگونه با هم مشارکت کنند، چگونه با هم شراکت کنند گفتگو را می آموزند . توسعه یعنی توانایی گفتگو ، توانایی همکاری جمعی. و حالا خواهم گفت که در انواع سرمایه چه سرمایه ای این توانایی را خواهد آورد . پس آنچه که ما در سالهای پس از جنگ دنبال کردیم ، پیشرفت بود ، رشد بود . در سالهای پس از جنگ ما بر دو نوع سرمایه تأکید نکردیم: اول سرمایه گذاری اقتصادی . برای زیرساختها چقدر پول ریختیم ، شهرکها را زدیم ، چقدر ما پول در خاک کردیم و از آن درآمد در نیاوردیم ؟ چون بلد نبودیم . آموزش همکاری را نداشتیم . فقط نفت فروختیم پول در خاک کردیم . چقدر سوله­های خالی زدیم. این بخش از توانایی توسعه یعنی بخش اول توسعه ، توسعه دو بخش دارد : بخش بیرونی ، مظاهر توسعه ، پیشرفت ، کارخانه ها ، تولید و غیره. این نیاز به سرمایه اقتصادی دارد که بعد از جنگ ما خیلی صرف کردیم و نیاز به سرمایه انسانی دارد که ما بعد از جنگ دوباره شروع کردیم دانشگاه زدیم کار خوبی کردیم ولی کافی نبود . چقدر دانشگاه زدیم که امروز 400 هزار صندلی اضافی داریم که خالیست . اینقدر ما نیروی انسانی تربیت کردیم . ولی این نیروی انسانی تبدیل به توسعه نمی شوند .چون دو سرمایه دیگر را تولید نکردیم که بعدا توضیح خواهم داد . فقط می­گویم که چه شده است . الان دانشگاهی مثل دانشگاه اصفهان هفتاد درصد دانشجوهایش خانمها هستند. 4 میلیون خانم فارغ التحصیل داریم که 2 میلیون بیکار هستند. اما این 4 میلیون خانم فارغ التحصیل کجایند؟ قبل از انقلاب نرخ مشارکت زنان در ایران 12 درصد بوده الان 15 تا 16 درصد است . 30 سال سرمایه گذاری بر آموزش زنان نرخ مشارکتشان را 2 تا 3 درصد بالا برده است. گر چه 70 درصد دانشجویان ما خانمها هستند، اما ما هنوز آمادگی نداریم خانم­ها را به کار بگیریم . هنوز در نظام اقتصادی مان مردسالاری حاکم است . هنوز ترجیح می دهیم یک مرد را استخدام کنیم . این بخش از توانایی توسعه نیاز به دو نوع سرمایه دارد : سرمایه اجتماعی و سرمایه نمادین . از توسعه نا متوازنی که در این سالها رخ داد شهر اصفهان را 40 سال با صنایع متالورژی آلوده کردیم در حالی که پتانسیل و ظرفیت ما متالورژی نبود ذوب آهن باید کنار معدن سنگ آهن ساخته می شد نه کنار زاینده رود . و زاینده رود را خشکاندیم والان آثار تاریخی اصفهان که سرمایه های اصفهان بودند به خاطر خشکی زاینده رود دارد از بین می رود . سی و سه پل ،  پل خواجو اگر چهره جهانی شده است به خاطر عکسهایی بوده است که از این دو پل شبها با انعکاس نورش در آب انداختیم . آن عکسها بوده که سی و سه پل را جهانی کرده وقتی آب نباشد سی و سه پل یک پل تاریخیست، مثل ده ها و صدها پل دیگر که هست و می شود دوباره ساخت . در کرمانشاه جلو بیستون ، بزرگترین و قدیمی ترین سایت تاریخ ایران پتروشیمی تأسیس کردیم بعد کنارش کارخانه سیمان، بعد نیروگاه ، بعد شهرک صنعتی . شما بروید بیستون بایستید می بینید یک دشت پر از دود مقابلتان است . کرمانشاه یک ظرفیت داشت ، "بیستون" . از بیستون تا طاق بستان 30 کیلومتر حاشیه کوه است و بعد کوه پرو . این می توانست سایت اصلی و ظرفیت گردشگری کرمانشاه باشد. همه در اینجا کارخانه زدند ، نابود شد . بیستون دیگر نمی تواند یک سایت گردشگری باشد . حالا پتروشیمی چه کرد ؟ تجهیزاتش از خارج به کرمانشاه آمد. گازش از جنوب با لوله آمد ، مهندسان از تهران آمدند محصولاتش با تریلر از کرمانشاه بیرون می رود. برای کرمانشاه چه چیزی دارد؟  آلودگی و تعدادی استخدام دربان ، راننده و نگهبان . همین ! این خطایی است که ما در توسعه کردیم . البته باید پتروشیمی تأسیس می شد ولی به چه قیمت ؟ برای اینکه استاندار کرمانشاه می خواست تا هست ، یک پروژه برده باشد و بگوید من پتروشیمی آوردم . چی آورد ؟ 200 تا اشتغال برای راننده و نگهبان و ... . آثار انتشار نداشت . فرق آثار انتشار با آثار نشت این است که شما یک کوزه پر از یک جایی گلاب بگذارید. آنچه که از کوزه می طراود ،  نم می دهد به خاک اطراف می شود آثار نشت . آنچه که پخش می شود ، همه جا رافرا می گیرد می شود آثار انتشار . صنایع ، برخی­شان آثار نشت دارند همانجا اطراف خودشان یک نمی می­دهند ، برخی آثار انتشار دارند که کل کشور را متأثر می کنند . برای مثال همین موضوع صنعت پتروشیمی برای کرمانشاه آثار نشت داشته یه خورده نشت شده در اطراف خود اشتغال ایجاد کرده . ولی بر صنعت و فناوری و اقتصاد کرمانشاه اثری نگذاشته . برای خودرو : مثلا خودرو از آن صنایعی است که آثار انتشار دارد . تا شهرهای دور افتاده هم می­توانند تولید کنند ، قطعه سازی تولید کنند ، اشتغال ایجاد کنند . پتروشیمی اگر در استان می آید باید صنایع جانبی­اش هم بیاید که آثار انتشار پیدا کند نه فقط نشت . اگر قرار است که فقط پتروشیمی بیاید که بگوییم پتروشیمی آوردیم . در همین ماه گذشته در سنندج سخنرانی داشتم گفتند آقا یک پیشنهاد بدهید که برای توسعه ما مفید باشد گفتم بگویید ما پتروشیمی نمی خواهیم . مدتی است پتروشیمی شان  به خاطر بودجه متوقف است ، گفتم بگویید ما نمی خواهیم پولش را به ما بدهید ، این برای کشور مفید است  ولی برای شما مفید نیست . اگر پتروشیمی اینجا زده شود شما یک مزیت دارید کردستان از بین می رود الان یک مزیت دارد ، مزیت عقب ماندگی! یعنی هنوز نابود نشده . یعنی توسعه نابودش نکرده است مثل کرمانشاه ، اراک . اراک فرصت هایش را از دست داده و آلوده شده . شما هنوز فرصت هایتان را از دست ندادید بروید بگویید ما پتروشیمی نمی خواهیم پولش را بدهید . اگر 2 میلیارد دلار سرمایه گذاری است پولش را به ما بدهید خودمان می دانیم چه کار کنیم اگر توانستید این کار را بکنید می شود با اون پول توسعه آورد . دقت کنید که سرمایه توسعه نمی آورد سرمایه دار هم باید کنارش باشد نیروی انسانی هم باید باشد اخلاق هم باید باشد . چرا تا کنون این راه خطا را رفتیم ؟ چون نفت داشتیم ، پسر حاجی بودیم خطا می کردیم از نو می ساختیم . این سبک نشد آن سبک را بسازیم ، این فرودگاه نشد آن فرودگاه را می زنیم پول داشتیم خرج کردیم . تا کنون دولت در ایران می توانست راهبر توسعه باشد، یعنی افسار توسعه را بگیرد دستش بگوید از این راه که من می گویم بیایید ، دیگر تمام شد . دیگر دولت در ایران نمی تواند راهبر توسعه باشد ، فقط می تواند نقش ترویجی در توسعه داشته باشد . چرا ؟ چون خوشبختانه ما به عصر پایان نفت رسیدیم . اگر دوستان کتاب اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی من را دیده باشند که مفصل آنجا توضیح داده­ام . اینجا مختصر توضیح می دهم . دوستانی که تمایل دارند مفصل ببینند در اینترنت بزنند "اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی" می­آید . من معتقدم در این کتاب اصولا مناقشه اتمی را غرب نمی خواهد تمام شود ولی با آمدن داعش قضایا عوض می شود ولی تا حالا نمی خواست تمام شود برای اینکه بتواند قیمت نفت را بالا نگه دارد . اوباما در سال 2007 که می خواست بیاید اعلام کرد من تا 20 20 به اعتیاد نفت آمریکا پایان می دهم دیگر یک قطره نفت وارد نمی کنیم و من الان پیش بینی می کنم از 20- 18 دیگه وارد نمی کنم . از 4 سال دیگر ! همین دو سه سال گذشته سالی یک میلیون بشکه واردات روزانه نفتشان را کاهش دادند. در 20- 20 تقریبا بیشتر اروپایی ها هم گفتند ما نفت وارد نمی کنیم نفت تمام نمی شود نفت دیگر به درد نمی خورد، نه نفت مصرف دارد، ولی قیمتش پایین می­آید.الان ده سال استتقاضای جهانی نفت بالا نرفته است 80 میلیون بشکه در روز ثابت مانده ، 10 سال ، و با سرمایه گذاری های عظیمی که در انرژی های نو شد و افزایش قیمت نفت از جنگ عراق که در سال 2003 شروعش بود ، قیمت نفت از 23 دلار رفت 50 و بعد رفت به 100 باعث شد که سرمایه گذاری در انرژی های نو و پاک اقتصادی شود . ما الان با موج عظیمیاز سرمایه گذاری هایی که در انرژی های نو داردمی­شود روبروییم . آلمان در اردیبهشت سال گذشته توانست به ظرفیتی برسد که نصف نیاز برقش را از خورشید بگیرد و گفته که من تا 20 20 همه نیازهایمان را تأمین خواهیم کرد . بنابراین تقاضا و قیمت نفت پایین خواهد آمد . من آن کتاب را 7 سال پیش نوشتم و پیش بینی کردم که قیمت نفت بعد از یک افزایشی 5 6 ساعت بالای 100 دلار می­ماند بعد می آید 30-40 دلار . الان قیمت نفت شروع کرده بیاید پایین . اینکه آمریکا نمی خواهد داعش داستانش تمامشود برای اینست که قیمت نفت ثابت بماند تا یکی دو ساله دیگر اگه قیمت نفت بیاید 30-40 دلار که قاعدتا خواهد آمد بنابرین ما نفت هم داشته باشیم بفروشیم درآمد نفتی ما همین خواهد بود که حالا هست اگر بتوانیم ظرفیتمان را ببریم بالا یا اگر همین را حفظ بکنیم . ما الان 30 میلیارد دلار حدودا تا 35 میلیارد دلار درآمد نفتی داریم که این مقدار برای واردات کنجاله ، گندم ، برنج ، دارو و اینها می رسد دیگر برای کارهای دیگر نمی رسد. آن زمان که دولت وام و پول می داد تمام شد ، دولت فقط بتواند خوراک ما را تأمین کند. دیگر راه توسعه را باید خودمان شروع کنیم . به دست دولت نگاه نکنیم دولت اذیتمان نکند کفایت می کند . بخش خصوصی باید در هر صنف ما وارد شود . عصر پایان نفت شدیم و درآمد نفت از اینکه الان هست بالاتر نخواهد رفت حتی اگر تحریم ها حذف بشود. چون تحریم ها را هم که برداریم ظرفیت تولیدی نداریم ، بازار اجازه نمیدهد. سهمیه ما در اپک اجازه نمی دهد و اگر قیمت نفت بیاید پایین قطعاٌ درآمدمان از این هم پایینتر می­آید پس پایان عصر راهبری دولت در عصر توسعه به پایان رسیده است. دولت بتواند خودش را جمع بکندحقوق کارمندانش را به موقع بدهد، بدهی­هایش را بدهد ، داستان بدهی های معوقه را جمع بکند کفایت می کند و بیشتر از این هم انتظار نداریم نمی تواند هم . این یک تهدید و یک فرصت تاریخی است . از من پرسیدند که توسعه برنامه ریزی می خواهد؟گفتم آری ولی یکی از بزرگترین اقتصاددانها می گوید توسعه یک تصادف تاریخی است ، یک حادثه است . بعضی از ملت ها هوشیارند ، هواسشانجمع است .این حادثه که رخ داد می گیرند . بعضی از ملت ها خوابند حادثه می­آید رد می شود. یکی از آن تصادف تاریخی الان رخ داده که نفت دیگر نمی تواند مثل قبل همه نیازهای ما را برآورده کند . خیلی باید در خرج و سرمایه امساک کنیم . دولت بعد از مشروطه که همواره میاندار بوده و به کلام می گفته است بخش خصوصی، ولی در عمل بخش خصوصی را می­زده مجبور است از عرصه اقتصاد کنار برود . یادتان باشد ما از سال 68 داریم خصوصی سازی می کنیم 25 سال است داریم خصوصی سازی می کنیم . در سال 68 سهم دولت نسبت به بودجه دولت به کل اقتصاد ما 40 درصد بوده الان 80 درصد است. 20 سال خصوصی ، حجم دولت دو برابر شده ، یعنی چه؟ معنی نمی دهد؟ خصوصی سازی سهم دولت در اقتصاد شده 82 درصد 20 سال هم خصوصی سازی کردیم . یک جای کار اشکال دارد !؟ بگذریم کاری نداریم کجای کار اشکال دارد، مسئله چه بوده ؟ مسئله اینست که خوشبختانه پایان عصر راهبری دولت در توسعه فرا رسیده . دولت باید حالا در مقابل خدمت سرمایه گذاران تعظیم کند به سرمایه گذاران احترام بگذارد ، دستشان را ببوسد، تا بیایند و سرمایه گذاری کنند . حالا عصر تکریم سرمایه گذار است. چرا اگر امروز می رویم در مدرسه و از بچه ها اسم یک صنعتگر ملی را می­پرسیم یا می گوییم یک کشاورز ملی را نام ببرید،  اسم چه کسی را می برند ؟ اگر بگوییم اسم یک فاسد را بگویید ؟ می برند . بگوییم اسم یک فوتبالیست یا یک هنرپیشه را بگویید می­گویند . ولی بچه های ما ، سرمایه گذارهای ملی ما را  نمی شناسند صنعت گرهای ملی ما را نمی­شناسند  چون اجازه ندادیم چهره شوند ، اجازه ندادیم بزرگ شوند ، در حد مقامات سیاسی بزرگ شوند حرف بزنند  مداخله کنند نقد کنند . صنعت گران در اتاق بازرگانی اصفهان جمع بودند می گفتند ما چه کنیم ؟ گفتم شما فقط ببینید خودتان چه کسی هستید. به من بگویید دولت نهم ، دولت دهم سهم شما را در یارانه ها  خورد ، کدام اعتراض را نوشتید؟ من ندیدم . کجا شکایت کردید؟آن قانونی که می­گوید 20 درصد یارانه ها را باید بدهید بخش خصوصی ، به بخش تولید ، همان قانون می گوید اگر کسی این را دزدید زندانیش کنید ، همان مجلس قانون را تصویب کرده ، اگر کسی این را بدزدد ، زندانیش می کنند. ولی اگر دولتی 20 درصد سهم یارانه های بخش تولید را بخورد و ندهد محاکمه نمی شود. چرا شما شکایت نکردید ؟ چرا اعتراض نکردید؟ چرا تحصن نکردید؟باید خودتون را دریابید ، به خودتان اعتماد کنید خودتان میاندار باشید . حالا زمانش رسیده که بخش خصوصی نا امیدی را کنار بگذارد. همت کند تشکل راه بیاندازد ، سرمایه هایش را مجتمع کند ، دیگر دولت دستش بسته است ، خواسته یا ناخواسته و هیچ منطقه ای ، هیچ شهری نباید منتظر این باشد که دولت توسعه بیاورد . دولت از این به بعد برای توسعه  به جامعه نیاز خواهد داشت . بنابراین فرصت تکرار خطا دیگر نداریم . باید برویم مزیت­هایمان را کشف کنیم ، جمع بشویم بگوییم این مزیت را چه جوری به توسعه تبدیل کنیم ، گفتگو کنیم.  نیشابور یک مزیت دارد اسم آن مزیت سرمایه های نمادین است . اگر قرار است این تهدید به فرصت تبدیل شود نیشابور باید این مزیت تاریخی اش را دریابد که توضیح خواهم داد که سرمایه نمادین چیست و چگونه باید به این سمت برویم . خیلی از مناطق فرصت هایشان را از دست دادند . نیشابور یکی از مناطق و شهرهایی است که فرصتهاش خیلی تخریب نشده . اهواز نابود است. بوشهری ها 10 سال پیش سال 81  مرا دعوت کرده بودند برای برنامه های توسعه­شان صحبت کنم گفتم این بوشهر ، این عسلویه همان بلایی را سر شما خواهد آورد که نفت بر سر اهواز آورد .و الان آورده است ، بوشهر در آلودگی ناشی از آلودگی های عسلویه دارد غرق می شود ، ترکیب جمعیتیش به هم خورده ، نخبگان دارند مهاجرت می کنند ،کارگران از تمام کشور به آنجا می­روند و آلودگی های زیست محیطی و انسانی و فرهنگی همه به آن سمت می­رود . گمان نکنید برخی از فرصت ها الزاما فرصت است، باید بشینیم ببینیم فرصت های واقعی چیست؟ اصفهان 40 درصد فرصت های واقعیش از دست رفته . 40 سال آلودگی اصفهان را محاصره کرده است، چهار طرف اصفهان صنعت آلوده کننده زدند ، باد از هر طرف که بیاید آلودگی در اصفهان می ریزد. بنابراین اصفهان دیگرنمی تواند قطب گردشگری ملی بشود.  به خاطر حجم آلودگی که آنجا هست ، حجم ترافیکی که هست، حجم جمعیتی که آنجا هست . اراک فرصت هایش  را از دست داد . کرمانشاه تا حدود زیادی . نیشابور ، در این مجموعه بررسی هایی که من داشتم گفتگوهایی که کردم ، آمد و رفت هایی که داشتم ، کم تخریب شده ، فرصت عقب ماندگی دارید . به این می گویند مزیت عقب ماندگی . یعنی ما عقب ماندیم تا دیگران بروند ببینیم کجا منفجر می شود که ما روی آن مین نرویم ، بینیم کجا خطا می شود ، ما خطا نکنیم . به این می­گویند مزیت عقب ماندگی . شما تا حدودی مزیت عقب ماندگی دارید و هنوز فرصت هایتان از دست نرفته . کرج یک منطقه توریستی می توانست باشد ولی تمام آلودگی های جمعیتی و صنعتی تهران می ریزددر کرج . هیچ راهکار توسعه ندارد مگر اینکه ببیند تهران می خواهد چکار کند ولی شما دارید . شما می توانید مستقل از مشهد ، مستقل از سایر بخش های کشور برای خودتان طرح توسعه بریزید . نیشابور یک استثناست ، فقط یک چیز لازم دارد ،"استراتژی توسعه" که خطاهای قبل تکرار نشود انتخاب موتور توسعه ، اگر موتور توسعه به اشتباه انتخاب شود 30 سال بعد نسل بعدی ، ما را نفرین می کند، انتخاب موتور توسعه مهم است. ما در سال 84 در اصفهان 300 نفر از استادان و فعالان اجتماعی و اینها ایستادیم شعار "آهن بس" جا انداختیم گفتیم دیگر اجازه نمی دهیم هیچ صنعت آهنی در اصفهان تأسیس شود . بعد"شعار سنگ بس" . گفتیم اجازه نمی دهیم که اصفهان قطب سنگی کشور شود در حالی که اینها ظاهرا ضد توسعه است . بالاخره باید سرمایه بیاید کارخانه بزنیم ، سنگ بزنیم.  ما برای اصفهان این را گفتیم . نمی گویم برای اینجا چه هست.  هر جایی باید ببیند تهدیدش چیست ؟ فرصتش چیست ؟ دیگر نمی توانید منتظر بمانید تا سازمان مدیریت مشهد احیا شود. در اینترنت سرچ کنید "تئوری پایه توسعه مشهد خراسان"  2 صفحه پیدا می کنید که قرار است کل توسعه این استان بر اساس این دو صفحه استوار باشد ، احتمالا سهم شما از آن یک سطر است . شما باید سند توسعه خودتان را داشته باشید ، شما باید استراتژی توسعه خودتان راپیدا کنید ، ببرید به مشهد تحمیل کنید . مشهد بدهد به تهران مجوز بگیرد ببرید در شورای برنامه ریزی در مشهد مصوب کنید . ببرید در تهران مجوزش را بگیرید این کاری که دیدم شروع شده ،"مسئله شناسی توسعه نیشابور" کار خوبیست ، این باید ادامه پیدا کند و به یک سند توسعه تبدیل شود . در این منطقه هیچ مقامی انتخاب نشود مگر اینکه قسم بخورد پیمان ببندد که به سند توسعه این منطقه پایبند است. هیچ نماینده ای را انتخاب نکنید مگر اینکه با هم پیمان ببندند که به سند توسعه این منطقه پایبندند ، رقابت های جناحی­شان را در مورد سند توسعه کنار بگذارند ، خطری که شما را تهدید می کند این است که بروید سراغ الگوهای تکراری شکست خورده قبلی که از آن توسعه متوازن بیرون نمی­آید. این خطر تهدید می کند! دولت هم به خاطر اینکه غرق در مشکلات است فرصت ندارد که به مسائل مناطق بپردازد .حجم انباشته شده­ای از مشکلات کلان به مسئولین سرگیجه داده ، همانها را بتوانند حل کنند کفایت می کند  دستشان را هم می بوسیم . شما عنان توسعه منطقه تان را بدست بگیرید . شما استان را مجبور کنید راهی که شما می خواهید را باز کند. شما کشور را مجبور کنید راهی که شما می خواهید را باز کند . گفتم که شما یک مزیت تاریخی دارید ، اسمش داشتن حجم عظیمی از سرمایه های نمادین است . اگر هم قرار است توسعه صنعتی رخ بدهد ، اگر هم قرار است کشاورزی رشد کند ، حتماً باید هول مزیت شما باشد . نمی تواند صنعت پل رشد کند حالا هر چه شد باداباد . هر صنعتی شد فرقی نمی­کند . نمی شود هر جایی مستقر باشد ، باید هول مزیت محوری منطقه صنعت مستقر باشد. صنعتی بیاید که سازگار باشد، با مزیت های شما آری ، توسعه صنعتی آری ، توسعه کشاورزی آری ، ولی در چارچوب استراتژی شما که استراتژی شما باید حول مزیت تاریخی تان باشد . مزیتی که استثنایی است در این منطقه . در کاشی ، در سنگ ، در فلزات همه جای کشور رقیب دارید اما در یک مزیتی است که شما رقیب ندارید اسمش را می گذاریم" سرمایه های نمادین" که توضیح خواهم داد. چهار دسته سرمایه دارید : بر می گردم بحث اول که گفتم ما بعد از جنگ تمام توجهمان به دو دسته سرمایه بود . دو دسته را گذاشتیم کنار ، خوابیدیم خوابش را هم ندیدیم ، فکرهم در موردش نکردیم . چهار دسته سرمایه داریم سرمایه های اقصادی، سرمایه های انسانی ، سرمایه های اجتماعی و سرمایه های نمادین ، 200 سال قبل همه فکر می کردند سرمایه اقصادی برای توسعه لازم است  مثلا تا 100 سال پیش . در ایران هنوزهم همین فکر را می کنیم که برای توسعه ما پول می خواهیم ، ماشین آلات می خواهیم ، سرمایه اقتصادی : ساختمان هست ، ارز هست ، سهام هست ، زمین هست و نیروی انسانی ماهر آموزش دیده و با تجربه است . قبلا می گفتند "نیروی انسانی"بعد دیدنداین نیروی انسانی با این فرق می کند ، این 5 برابر این بازدهی دارد، پس من نمی توانم بگویم این کارخانه 20 نفر شاغل دارد ، این 20 نفر شاغل  این 20 نفر ماهر و با تجربه و آموزش دیده اند ، این 20 نفر ساده ، این 10 نفر برابر این نیروی انسانی دارد . اسمش را گذاشتند"سرمایه انسانی" . گفتند نیروی انسانی یک سرمایه است از اواسط  قرن بیستم بحث سرمایه انسانی مطرح شد . بعد تازه فهمیدند که کلی از رشدهای اقتصادی 100 سال قبل به خاطر سرمایه انسانی بوده ، نه سرمایه پولی و اقتصادی ، توجه کردند به آموزش ، به دانشگاه ها ، توسعه دانشگاه ها ، این دو تا کار را ما بعد از جنگ کردیم . در 30 سال اواخر قرن بیستم ، یک مرتبه اقتصاددان ها و جامعه شناس ها یک چیزی را کشف کردند که فهمیدند اصلا توسعه از اینجا شروع می شود ، اسمش را گذاشتند"سرمایه اجتماعی" ، سرمایه اجتماعی چیه ؟ اینکه ما تنها که هستیم  سرمایه های ما پول و دانشمان است. ولی دور هم که جمع می شویم ، کارهای جدیدی می توانیم بکنیم . می توانیم شرکت تأسیس کنیم ، همکاری بکنیم ، نهادهای مدنی راه بیندازیم ، تعامل ، گفتگو ، عقل­هایمان را روی هم بریزیم ، ارتباط اجتماعی . این می شود"سرمایه اجتماعی". یک جامعه شناس به نام جی هانی فن در سال 1916 حدود 98 سال پیش در آمریکا در دو مدرسه تحقیق می­کرد، که چرا در این مدارس که بهره هوشی بچه ها مثل هم نزدیک به هم بود ، خانواده هایشان هم به لحاظ سطح اقتصادی تقریبا مثل هم بودند ، چرا یکی رتبه اول را در موفقیت آموزشی دارد و دیگری رتبه پایین ؟ بعد از ماهها مطالعه فهمید که در این مدرسه که موفق است بچه ها تیم فوتبال دارند ، کلوپ ورزشی دارند، دور هم جمع می شوند ، ساز می زنند ، خانه­های هم مهمانی دارند ، تا یکی مشکل دارد همه کمک می­کنند تا مشکلاتش حل شود . در مدرسه دیگر دید که اینها با هم همکاری ندارند ،  تیم فوتبال ندارند ، مهمانی ندارند ، خانواده­هایشان با هم ارتباط ندارند ، کلوپ ورزشی ندارند ، گفت یک چیزی اینها دارند که آنها ندارند ، اسمش را می­­گذاریم"سرمایه اجتماعی" پس سرمایه اجتماعی توانایی ما در رفاقت ، داد و ستد بدون چک ، بدون ضمانت ، بدون سفته ، بدون محضر " است . اینکه ما در قدیم یک وام می گرفتیم ، بانک یه چک یا یک سفته می گرفت وام می داد حالا حتما باید یه سند ششدانگ منزلمان را ضمانت بگذاریم. سرمایه اجتماعی پایین آمده. اینکه ما قبلا زنگ می زدیم آقا تریلر آهن برایمان بفرست ،پولش را هم دو ماه بعد به همان قیمت قبل می­پرداختیم سرمایه اجتماعی بالا بود . اینها پایین آمده از بس که ما به سرمایه گذاری های اقتصادی و انسانی توجه کردیم. یادمان رفت که اخلاق عمومی از بین می­رود. من به آقای روحانی اوایل گفتم آقا شما به طور نمادین هم که شده یک وزارت راستی تأسیس کنید . حتی اگر وزیر آمد یک برنامه ای داد که در توانش نیست مجرم باشد  آخر دورش که می­خواهد بیلانش را بدهد با برنامه های اول چک شود. آمار غلط داد محاکمه شود ، تا آرام آرام اعتماد برگردد . بنابراین سرمایه اجتماعی می شود همین چیزها ، اینکه سرمایه گذارهای ما از هم فرار نکنند بتوانند با هم شب نشینی داشته باشند ، گپ و گفت داشته باشند ، کوه بروند ، با همدیگر گروه اجتماعی داشته باشند ، همفکری کنند ، با هم ورزش کنند ، کاری که قدیم­ها بنّاها می­کردند . فراماسونری این بود که بنّاهای ایتالیایی می نشستند دور هم می گفتند من امروز فلان سقف را زدم ، تبادل اطلاعات می کردند ، و اینقدر این ارتباط قوی بود ، که کم کم یه حزب شکل گرفت ، و الان 300 سال است که این حزب زنده است ، فراماسونری را بنّاهای ایتالیایی تشکیل دادند 300 سال است که این کار را می­کنند . اینقدر خوب کار کرده­اند که تمام دنیا را گرفته ، در کشورها نماینده هم دارند . این است سرمایه اجتماعی که افراد بتوانند با هم کار کنند. سرمایه بعدی "سرمایه نمادین است". سرمایه نمادین یعنی اینکه سرمایه اقتصادی یا انسانی یا اجتماعی تبدیل بشود به یک چهره ، شناخته شود ، احساس احترام و افتخار ایجاد کند . اگر توانستیم این کار را بکنیم می شود"سرمایه نمادین" پس هر گاه سه تا سرمایه قبلی ما به مرز شهرت همراه با احترام و افتخار رسید می شود"سرمایه نمادین" . تخت جمشید یک سرمایه تاریخی بوده حالا نمادین شده است. برج آزادی یک سرمایه اقتصادی بوده ، یک ساختمان بوده حالا نمادین شده . تهران را با برج آزادی می شناسند. شما با ساختن این ساختمان های قشنگ روی مقبره­های این دو بزرگوارسرمایه های نمادین تولید کرده­اید . حالا هر وقت این عکس را می بینندهمه دنیا می­دانند این مقبره خیام است . فرق آن سرمایه ها با این سرمایه ها این است که سرمایه نمادین مفت قابل تولید هستند و توانایی­شان برای توسعه ده­ها برابر آن سرمایه هاست. به عنوان مثال همه دیوید بکهام را می شناسید ، فوتبالیست و استثنائی در انگلستان است . یک سرمایه نمادین برای انگلستان است.توریست هایی که می­روند انگلستان که از بکهام امضا بگیرند بیش از توریست­هایی است که می­روند کاخ ملکه را ببینند و بکهام الان برای انگلستان 100 ها برابر تخت جمشید ما درآمد دارد . دوبی یک جزیره ساخت به اسم جزیره ی نخل . گفت من می خواهم چیزی بسازم که همه دنیا تا می بینند یاد دوبی بیفتند و دومین سازه ای است بعد از دیوار چین که از کره ماه با چشم غیر مسلح پیداست ، همه دنیا گفتند جزیره ی نخل ، جزیره ی نخل . اوایل قیمت هر ویلا در جزیره نخل 1 میلیون و 500 هزار دلار بود . دیوید بکهام را دعوت کرد به جزیره نخل با او گفتگو کرد ، یک ویلا به ایشان هدیه کرد . ولی در مطبوعات نوشتند بکهام در جزیره نخل ویلا خرید ! هجوم سرمایه گذارها ، هنرپیشه ها ، بازیگرها ، سرمایه دارها آمد به جزیره نخل . همه گفتند اگر بکهام رفته آنجا حتما گران می­شود . ظرف مدت کوتاهی 10 برابر شد . الان در جزیره نخل قیمت هر ویلا 15 میلیون دلار است . یک آدم را آورد ، یک ویلا بهش داد ، تمام سرمایه گذارها آمدند آنجا و حالا دیگر بکهام هم که برود جزیره نخل برای خودش شهره عالم است . "سرمایه نمادین" انواع سرمایه ها را جذب می کند . دانشگاهها از اروپا آمدند و شعبه زدند در دوبی . گفتند وقتی این همه سرمایه گذارمی­رود آنجا بچه­های آنها هم می خواهند درس بخوانند. آمدند شعبه زدند ، سرمایه انسانی آمد. سرمایه گذارهای اقتصادی سرمایه هایشان را آوردندویلا خریدند،ساختمان زدند ، سرمایه اقتصادی آمد. با سرمایه نمادین می شود سرمایه را مفتی جذب کرد . "استاد شجریان"به عنوان یک سرمایه نمادین قصد داشت در بم "باغ هنر بم" را تأسیس کند . یک نفر زمین داد ، یک نفر نقشه­اش را داد ، یک نفر آهنش­ را داد ، بگذریم که حالا شوراها همکاری نکردند که باغ هنر بم به نتیجه برسد ولی سرمایه نمادین یعنی این . یعنی یک چهره می­آیدو انواع سرمایه ها را باخود می آورد. شما وقتی می خواهید یک صنعت بزرگ راه بیندازید ، یک خوشه صنعتی ، حتما باید یه چهره بزرگ صنعتی را بیاورید تا همه بیایند . وقتی می خواهید یک دانشگاه معتبر بزنید حتما باید یک چهره بزرگ علمی بیاورید تا بیایند. اما سرمایه های نمادین فقط آدمها نیستند هر سرمایه ای که به شهرت همراه با احترام و افتخار برسد . انسانی ، ساختمان ، آثار تاریخی هر چیزی می­تواند باشد . حتی مراسم ، مراسم مشهد اردهال برای منطقه کاشان سرمایه نمادین است . روز خاصی است، از همه ایران می­روندآنجاتا مراسم را ببینند ، پول می برنددر آنجا هتل می سازند. یک واقعه تاریخی را بازسازی کرده شده سرمایه نمادین . آیین نوروز برای ما سرمایه نمادین است . عاشورا برای ما سرمایه نمادین است . یک روانشناس می­گفت که عاشورا بزرگترین جشن ملی شماست که شما خوب استفاده نمی­کنید. گفتم یعنی چه ؟ گفت : تنها روزی است که همه در ایران سیر هستند . فقرا بیش از ثروتمندان سیرند . می­گفت وقتی من این رادر ایران می بینم برایم خیلی عجیب است . تنها روزیست  که همه شاد هستند. هم آنکس که سرمایه گذاری کرده ، نذری می دهد ، عزاداری می کند و هم آنکس که می­آید غذا می­خورد . "یک مراسم نمادین" حتی عاشورا برای ما یک سرمایه نمادین است . حالا فکر کنیدببینید چقدر شما در نیشابور سرمایه نمادین دارید . همه می­دانند شما چقدر شاعر دارید ، حدود 4200 دانشمند ثبت شده دارید در تمام کشور و در تمام دنیا نماینده دارید که می توانند چهره ملی شوند . سرمایه نمادین شوند . ترکیه مولوی را به سرمایه نمادین ترکها تبدیل کرد. مولوی مال ما بود . سالیانه مراسمی گذاشت ، سمایی گذاشت موسیقی گذاشت و حالا در آن یک هفته­ای که سالگرد تولد مولوی است از کل دنیا به ترکیه می­روند . فردوسی را تاجیک ها گرفتندو برای خودشان سرمایه نمادین کردند و جشنواره فردوسی گذاشتند . البته تبدیل سرمایه­های معمولی به سرمایه­های نمادین نیازمند اجماع نخبگان منطقه است . هماهنگی و همفکری و همکاریست . در واقع اگر بگوییم نیشابور مزیتش چیست باید بگوییم نیشابور معدن سرمایه های نمادین است . مزیتش این است که اگرجاهای دیگر معدن سنگ دارند ، معدن آهن دارند ،  نیشابور معدن سرمایه­های نمادین است . از زیر خاکش می تواند سرمایه بیرون بکشد. "شادیاخ" می تواند بهانه­ای باشد برای تاسیس شهر شادی باغ نشاط . که از بچه یک ساله تا پیرمرد 80 ساله را بتواند 5 ساعت درگیر کند . نه فقط یک چرخ و فلک و اسباب بازی به بهانه شادیاخ باغ نشاطی که از بچه یک ساله تا پیرمرد 80 ساله در آنجا کار داشته باشد ، اصلا نگذارد بیرون بیایند. باید توریست را زمین گیر کنید اجازه ندهید بیرون برود. اولین بار که فروشگاههای زنجیره ای در آمریکا تاسیس شد یکی از این فروشگاهها یک ابتکاری به خرج داد . به هر ماشینی که می آمد داخل آن فروشگاه می­رفت به پارکینگ دم در یک تکه استخوان راحت الحقلوم می کردندداخل دهن سگ که در ماشین بود ، یه عروسک هم می دادند دست بچه­اش . از فردا این ماشین هر وقت از فروشگاه رد می شد این سگ آنقدر واق می زد که این ماشین داخل فروشگاه برود ، این هنر است . این هنر جذب پول است . باید هنر به خرج بدهید و توریست که می­آید اینجا زمین گیرش کنید نه اینکه سریع بگذارید برود . پس یادتان باشد اگر صنعت هم باید رشد بکند باید صنایع دانش پایه،  دانش محور و پاک باشد . کشاورزی شما باید رشد بکند ولی کشاورزی که در خدمت توسعه شهر باشد . من در مصاحبه هایی که شده و نتایج اش اینجا آمده با 30 40 نفر از صاحب نظرهای شهرتان در استان و در تهران دیدار داشتم بیشتر تاکیدات بر توانمندی های گردشگری جاذبه های تاریخ طبیعی این منطقه بود . من شک کردم ، پرسشنامه ای طراحی کردم و چند وقت قبل برای برگزار کنندگان همایش فرستادم. گفتم آقا تا قبل از همایش این پرسشنامه را بدهید به 70-80 نفر پر کنند و نتایج اش رابه من بدهید و نتایجش را برای من فرستادند. از نظر خود نخبگان شما مزیت ها و توانمندیهای این منطقه در حوزه جاذبه ها تاریخ طبیعی و گردشگری و هنری و فرهنگی نسبت به کشاورزی دو برابر است . نسبت به صنعت 8/1 . یعنی امتیازهایی که خود شما دادید می گوید ما به توسعه گردشگری و توجه به جاذبه هایتاریخی و هنری و فرهنگی امتیازی که می دهیم دو برابر کشاورزی و 8/1 برابر صنعتی است . خود شما ظاهرا این اعتقاد را دارید ولی باید حرکت بکنید . برند نیشابور تاریخ و فرهنگش است. سرمایه های نمادینش است و تنها و تنها نیشابور است که این ویژگی خاص را دارد که : 1- تخریب نشده ، هنوزمثل سایر یعنی توسعه نامتوازن ویرانش نکرده هنوز فرصت هایش را از دست نداده و موقعیت استراتژیکی خاصی دارد . شما سرمایه هایی دارید که خیلی از مناطق اطرافتان ندارند و موقعیتی که دارید که خیلی از شهرها ندارنداز ذخیره های سرمایه نمادین بالقوه و بالفعل . شما قدمگاه را دارید . وقتی مشهد اردهال یک امامزاده را تبدیل می کند به یک آیین سالیانه ، آیا شما نمی توانید در محلی که حدیث سلسله الذهب روایت شده است و گفته شده است ، یک آیین سالیانه بگذارید که تمام دوستداران امام برای دیدار این آیین بیایند؟از کشورهای عربی هم که تمایل زیادی به قدمگاه دارند در آن روز خاص بیایند،چند روز از جایی که ورود حضرت امام به نیشابور بوده تا خروج آیین هایی را برگزار کنید، یک مسیر ویژه طراحی کنید . ایده­ را شما بپرورانید سرمایه گذار هم می­آید.آنطورکه در احادیث و روایات در مورد این حدیث ذکر شده ، وقتی آدم می­خواند احساس مخیل بودن به او دست می دهد ،احساس می کند که خیلی خیال انگیز است. دلش می خواهد ببیند . می دانید که مأمون دستور داده بود کاروان امام را از شهرها عبورش ندهند از خارج شهرها بروند .((می­گویند به نیشابور که رسید لاجرم چون یک طرف کوه بوده ، یک طرف رودخانه مجبور شدند از شهر عبور کنند)).برخی از روایت ها آنقدر­­زیبا گفتند که آدم دلش می خواهد ببیند،وقتی که جمعیت جلوآمده بود از امام خواستند که نصیحتی بکند ، حدیثی روایت کنند و امام فرمان دادند که بایستند بعد که پرده را از کجاوه بالا زدند، وقتی امام سرشان را بیرون آوردند اول دو تا شعله گیسوانشان که از دو طرف آویزان بود بیرون آمد ، بازسازی این صحنه ها خیلی زیباست. قدمگاه یک پتانسیل است . شما تپه های باستانی دارید که هر کدام از آنها می­تواند یک  جاذبه باشد . همین افلاک نمایی که نیمه کاره رها شده و شنیدم که قرار است که به همت یکی از سرمایه گذارهای برجسته شهر تکمیل شود فرصت مهمی برای تبدیل شدن به یک جاذبه است . شما بیش از من می دانید که در کدام خانه ، در کدام کوچه ، در کدام منطقه چه جاذبه هایی دارید ، فرهنگتان چیست. بازسازی "یغما" این مرد بزرگ بایدجایی در این شهر داشته باشد که خود یغما را نمایش بدهد. با فرض اینکه شما می دانید که پتانسیل های درونی تاریخی ، طبیعی و جاذبه های فرهنگی و هنری اینجا کجاست من به یک سری دیگر از مزیت های اینجا اشاره می کنم ."نزدیکی به مشهد"نخستین منطقه آزاد فرهنگ و گردشگری در کشور. اگراین امکان باشدکه در کشور یک منطقه آزاد فرهنگی و گردشگری تأسیس کرد اینجاست . ویژگی هایی که دارید، پتانسیل­ها و سرمایه های نمادین ،نزدیکی به شهرهای بزرگ هم خطر است ، هم فرصت . اما فاصله شما با مشهد نه آنقدرکم است که تهدید باشد، که آلودگی های جمعیت ، مهاجرت ها ،  حاشیه نشینها در شهر شما  قرار بگیرند و نه آنقدر دورید که نتوانید از سرمایه های مشهد استفاده کنید . متخصصین ، استادان وبزرگان را بیاورید . فاصله بسیار مناسب است، مشهد یک ظرفیت عظیم و طبقه نوخواسته اقتصادی دارد. به هر ترتیب طبقات نوخواسته اقتصادی یک سرریز هایی دارد . چرا آن سرریزها نیاید اینجا.  طبقه رشد یابنده اقتصادی هم مصرفش وهم سرمایه هایش بالاست . و شما نه آنچنان به مشهد نزدیک هستید که آلودگی های مشهد بریزد در اینجا و نه آنقدر دورید که طبقات رشد یابنده مشهد اینجا نخواهند سرمایه گذاری کنند ، یا تردد کنند یا سکونت کنند . نزدیکی شما به مناطقی مثل توس می­تواند سرمایه نمادین باشد که اگر منطقه آزاد فرهنگی و گردشگری بشود ، می­تواند جشنواره هایی که با خراسان مرتبط است اینجا برگزار شود . غیر از جشنواره خیام و عطار ،توس هم می­تواند اینجا برگزار شود. شما کنار جاده اصلی شرق به غرب کشور هستید این مزیت استثنایی است فقط باید جاده را 20 کیلومتر دور شهر کمربندی کنید که اجازه ندهید کامیون ها و تریلرها از وسط شهر عبور کنند ، شما ریل قطار دارید که می توانید با یک همفکری و سرمایه گذاری مشترک یک خط سریع­السیر، اتوبوس ریلی یا یک قطار سریع­السیر که یک ساعت بین مشهد و نیشابور تردد کند راه بیاندازید ، چرا از این پتانسیل نباید بهره برداری کنید شما در مرکزیتی قرار دارید که به فاصله نیم ساعت تا یک ساعت می توانید به کویر برسید و کویر یکی از جاذبه های جهانی است. بسیاری از توریست هایی که به ایران می­آیند قصد دارند کویر را ببینند ،چون اروپا و آمریکا کویر ندارند .شما منطقه بینالود را دارید شما همزمان چند اقلیم دارید . اقلیم کوهستان ، اقلیم کویر ، اقلیم جلگه . هر کدام از اینها یک فرصت است. کنار هم که بگذارید یک پازل تنظیم می­شود. شما امکان راه­اندازی توریسم درمانی را دارید . مشهد مخزنی از پزشکان و متخصصان است. کافیست که بتوانید توریست درمانی بیاورید . یک جراحی ایمپلنت در ایران 2 میلیون تومان هزینه دارد ، همین کاردر کشورهای عربی 15 میلیون هزینه دارد.پس می­صرفد که برای این درمان 2 میلیون هزینه کنند و سوار هواپیما شونداینجا بیایند و انجام بدهند . حتی جراحی های قلب و غیره که ما در ایران زیاد متخصصش را داریم و شما می توانید از این مزیت استفاده کنید. خوب برای این کار چه باید کرد ؟ 1- در نخبگانتان اجماع ایجاد کنید ، ساز و کاری طراحی کنید که مقاماتی که انتخاب می شوند مقامات توسعه گرایی باشند ، مسئله­شان توسعه  باشد، در مورد توسعه توجیه باشنداز نمایندگان شهرتان بخواهید که در مورد مسائل شهر حتما همکاری کنند . اگر دیدید نمایندگان شهر هفته­ای با هم جلسه ندارند و در گوش هم صحبت نمی کنند بدانید که اصلا به درد شما نمی خورند. اشکالی ندارد نمایندگان از جناحهای مختلف باشنداما در مورد شهرتان باید متحد باشند . موضوع توسعه را به موضوع روز مردم تبدیل کنید درمنزل در موردش حرف بزنید کلاس آموزشی بگذارید کارگاه بگذارید.درمدارس دوره بگذارید راجع به توسعه صحبت کنید تا به مسئله مهم تبدیل بشود.سرود بسازید شما این همه شاعر دارید سرود ملی نیشابور را بسازید آهنگش را بسازید و همه بچه هایتان در مدارس صبح به صبح بخوانند در مغازه هایتان پخش کنید.توسعه هم مثل جبهه است باید هجوم برد باید انگیزه پیدا کرد باید بسیج عمومی شوید تا بتوانید توسعه ایجاد کنید وگرنه 50 سال دیگرهم اینجایید چشمتان به این است که آیا دولت به شما وام کم بهره می دهد آیا به شما کمک می کندکه افلاک نمارا راه بیندازید ومهمتر از همه مادران را آموزش بدهید بحث بعدازظهر من در مورد مادران ونقششان در توسعه است که توصیه می کنم اگر می توانید مادران ، خواهران و همکارانتان را دعوت کنید که در بحث بعدازظهر شرکت کنند اسم عنوان سخنرانی بعدازظهر من این است" سرود توسعه در کوچه های نیشابور" . به دنبال کسب مجوزی برای تاسیس منطقه آزاد فرهنگی و گردشگری بروید که اگر در ایران به کسی برسدحتما حق شماست که همان امتیازت و همان تخفیفات و همان مجوزاتی که به مناطق آزاد میدهند به شما در حوزه فرهنگ و گردشگری بدهند . بتوانید یک فرودگاه کوچک بزنید البته نه شما فرودگاه نیاز ندارید همان قطار سریع السیر را که انجام بدهید کفایت می کند شما فرودگاه بین المللی مشهد را دارید باید مجوزبگیرید که توریستی که میخواهدبه نیشابور بیاید ویزا نیاز نداشته باشد. حالا نه از همه کشورها از کشورهای اسلامی یا ازکشورهای خاورمیانه توریست به مشهد بیاید همانجا مهر ورود بخورد وسوار ماشین یا قطار ویژه دفتر نمایندگی منطقه آزاد نیشابور بشود. از فرودگاه توریست هارا به نیشابور بیاوریدو تلاش کنید تا نیشابور منطقه آزاد فرهنگی و گردشگری بشود . برای سرمایه گذارانی که حاضرند در حوزه فرهنگ و گردشگری سرمایه گذاری کنندمعافیت های مالیاتی تهیه کنید . معافیت های بالاتری برای سرمایه گذارهای خارجی بگیرید . امکان صدور برخی از مجوزها رابرای محله­تان بگیرید . اگر توریست اینجا می­آید باید بتواند ماشین کرایه کندو خودش رانندگی کند پس باید یک جایی باشد که همان وقت برای او یک آیین نامه ی یک هفته ای صادر کند که یک هفته اجازه داشته باشد در این شهر راحت رانندگی کند . اینها مواردی است که در دنیا انجام می شود. بسیاری از نخبگان شماهستند که درس خوانده­اند به خاطر ترس از سربازی بر نمی­گردند . ایرانیها باید بتوانند بدون ترس از سربازی در منطقه آزاد رفت و آمد کنند . اینها مجوزهایی هست که باید دنبالش بروید و بگیرید . برای اینکه این پتانسیل ها را احیا کنید.  البته اگر خواستید در این مسیر بروید حتما یک نهاد مالی محلی ، یک موسسه مالی یا یک بانک در نیشابور لازم دارید که سرمایه هایتان پخش نشود .سرمایه­هایتان را جمع کنید در یک بانکی که مال خودتان محلی باشد .به سرمایه­گذارانتان بگویید اگر نمی­خواهند سرمایه­گذاری کنند ، پولهایشان را در این بانک بگذارند تا شما از این بانک برای پروژه­های توسعه نیشابور وام بدهید.  بروید دنبال تأسیس یک بانک نیشابور ، اگر بانک محلی باشد مجوز می دهند ، بانک های ملی را طبیعی است که دیگر نمی دهند . در همین سالن دیدم شما یک موسسه مالی که ظاهراً محلی است و مال همین منطقه است دارید ، تقویت کنید که اعتبارات سرمایه­دارها و سرمایه گذارهایتان در منطقه بماند و کار بکند. تمام دانشگاهایتان را مأمور کنید ، موظف کنید که در رشته هایی توسعه پیدا کند که برای توسعه منطقه آزاد گردشگری یا توسعه گردشگری بکار بیاید . یعنی چه ؟ از هر رشته­ای آموزش بدهید ؟ نه ! رشته­هایی که به کار توسعه اینجا می­آید می­خواهیم ، تسهیلاتی بدهید که بسیاری از صنایع که مال شما هم نیست بیاید اینجا . جایش اینجاست، یک استاد دیگردر ایران داریم اگر او هم فوت کند یک هنر تاریخی تمام می شود .  این استاد هم خلق و خویش جوری بوده که دانشجوی زیادی با ایشان نمی­مانده . از این هنرها زیاد داریم . اصلا شما شاید ندانید هنر سوخت چیست؟ هنر سوخت نقاشی روی چرم با آتش است . چقدر ما هنرمند یتیم داریم . به آنها بگویید ما امکانات می دهیم بیا اینجا آموزش بده، واحد بزن، کارگاه بزن، استراحتگاههای محلی . خیلی از توریست ها دوست دارند که شب درخانه­های سنتی بمانند. از هتل خسته شدند. در یک ایوانی ، تختی باشد ، باغچه­ای ، استراحتگاه سنتی ، بسیار جاذب است . خود استراحتگاه سنتی جاذبه است . یعنی شما اگر جاذبه­ی تاریخی نداشته باشید خود استراحت گاه سنتی جاذبه است ، باغ نشاط را که گفتم ، خوشه صنعتی فیروزه ، اگردر عالم یک جایی باید خوشه صنعتی شهر فیروزه راه بیفتد اینجاست . که از ب بسم ا... تا پایان کار را باید نمایش دهید . در اینجا می­روید آرامگاه خیام می­بینید چند مغازه فیروزه هست و تمام . من هند رفتم ، تا از هواپیما پیاده شدم یک نفر می­آید جلو یقه­ات را می­گیرد و می­پرسد کجا می خواهی بروی ؟ گفتم که من می خواهم بروم فلان هتل . گفت مجانی می برمت 3-2 ساعت هر جا که خواستی می­برمت . اصلا آدم توهم می گیرد که نکند می خواهد کیفم را بدزدد . چرا مجانی؟ من رفتم . بعد مرا برد در کارگاههایی که نگین انگشتر تولید می کردند منتها با شیوه خودشان. از همان آغاز کار تا پایان کار را نشانت می­دهد امکان ندارد نخری و بیایی بیرون،  امکان نداره ! در کارگاه فرشی مرا برد ، طرف فارسی حرف می زد . انواع نقشه های ایرانی را به دیوار زده بود، فرش ایرانی ، فرش اصفهان ، فرش نجف آباد ، فرش کرمان ، انواع نقشه ها و خود فرش را هم زده بود و پایین فرش هم یک بافنده داشت می بافت ، به من گفت هر ترکیب رنگی بخواهید از این فرشها اینجا در کامپیوتر می­توانید ببینید، هر کدام را که خواستید سفارش بدهید برایت با پست یک ماهه  می فرستم . پولش را می­دهی و برایت می­فرستد زمین گیرت می­کند . فکر کردید دنیا خوابیده و توسعه پیدا کرده ؟ پول نفت داشته و توسعه پیدا کرده ؟ زحمت کشیده ، مدارا کرده . حتما در آن منطقه آزاد یک تالار بزرگ بین­المللی باید داشته باشید.  شنیدم که قرار است یک پارک کارآفرینی تأسیس شود ، حتما این کار را بکنید . ولی حتما با صنایع دانش محور.  از صنایع سنتی عبور کنید . اگر چنین کنید انشاء ا.. سرود توسعه در کوچه های نیشابور نواخته می شود  .

به امید آن روز

 

 

 


 مشروح سخنان دکتر محسن رنانی در همایش آرمانشهر نیشابور

نوبت عصر

بسم ا...

از خـدا جـوییـم تــوفیــق ادب        بی ادب محروم ماند از لطف رب

بی ادب تنها نه خود را داشت بد        بلکه آتــش بــر همـه آفـاق زد

از ادب پر نــور  آمـد این فلــک      وز ادب معصـوم و پاک آمد ملک

خدای را می خوانیم که با حفظ ادب کلام ، ادب علم ، و ادب حضور وارد سخن بشویم و با حفظ همین آداب از سخن بیرون شویم و در پایان ساختار اندیشه ما تغییر محسوسی کرده باشد .

بسیار خرسندم که در جمع هم میهنان و همشهریان نیشابوری هستم تا اندکی در باب ادب ، شهر شعر ، شهر ایمان ، شهر سیاست ، شهر فیروزه یعنی نیشابور گفتگو کنیم . با توجه به اینکه بیشتر خانواد­ه­ها حضور دارند و زنان نیشابوری هم هستند ، می خواهم اندکی زنانه در باب توسعه صحبت کنم . به هر ترتیب توسعه­را باید از دست سیاستمداران برباییم . تا زمانی که توسعه در دست دولت است و در دست سیاستمداران است به جایی نخواهد رسید. توسعه وقتی به جایی می رسد که به کوچه های ما پا بگذارد و به خانه های ما بیاید و برای اینکه توسعه به خانه ها و کوچه ها بیاید باید مادران آستین بالا بزنند . به همین خاطر من عنوان سخنم را گذاشتم "سرود توسعه در کوچه های نیشابور" . آیا جامعه ای که گلهایش را پاس نمی دارد فولاد می خواهد ؟ جامعه ای که چمن هایش را پاس نمی دارد موبایل می خواهد ؟ یا اینکه ما چون نفت داشتیم و نفت داریم خوب فعلا موبایل هم می خریم، انواع سرمایه گذاری ها را می کنیم . به نظر می رسد که گام اول باید جایی باشد که مردم متوجه ارزش سرمایه گذاری ها باشند . اینکه اقتصاد دانها می گویند توسعه یعنی رفتن نرده ها ، نرده ها رو از خیابانها بِکَنیم ، در ذهن­مان بگذاریم.هر گاه نرده ها از خیابانها جمع شد رفت در ذهن ما توسعه رخ داده است . یعنی چه نرده ها برود در ذهن ما ؟ وقتی نرده ها در بیرون است، گل می کارید ، چمن می کارید ، باید دورش نرده بگذارید ، زنجیر بکشید . وقتی توسعه پیدا می کنیم که خود گل بشود نرده !بفهمیم که گل حریم دارد ، نباید جلو برویم نباید دست بزنیم ،  تا زمانی که برای آن طرف خیابان رفتن باید چراغ بگذارند ، پلیس بگذارند ، نرده بگذارند هنوز توسعه نیافتیم . وقتی توسعه می یابیم که چراغ راهنمایی ، پلیس ، خط کشی ها در ذهن ما برود . نیازی نباشدآنها باشند . من در سال 84 برای یک فرصت مطالعاتی 6 ماهه به کانادا رفتم. شب اولی که رسیدم دوستم به فرودگاه آمد و من را به منزلش برد . ما ایرانیها عادت داریم از همان شب اول به این فکر می­کنیم می خواهیم ببینیم تا بر می گردیم سوغاتی چی ببریم . به دوستم گفتم که سوغاتی چی تهیه کنم ؟ گفت بوق ! گفتم بوق که ایران هم داریم . گفت نه بوقهای اینجا فرق می کند . گفتم یعنی چه؟ گفت از فردا صبح که می روی بیرون شروع کن بوقهایی که ماشینها می زنند را بشمار 6 ماه دیگر ببین چند تا می شود بشمار با خودت ببر . و من حواسم را جمع کردم در 6 ماه 5 بوق شنیدم . خیلی عجیب است . در 6 ماه زندگی در شهر بزرگ 12 میلیونی تورنتو ، من فقط 5 تا بوق شنیدم . توسعه یعنی بوقها را از ماشینهایمان بِکنیم ، در ذهنمان بگذاریم . وقتی ما سر جاهایمان بایستیم بوق لازم نیست .  وقتی که حریم ها را رعایت کنیم ، بوق لازم نیست . توسعه یعنی همین . توسعه انرژی اتمی نیست ، توسعه فولاد نیست . اگر آن تحولی که لازم است اینجا رخ بدهد همه چیزمی­آید . منتهی ما چون پول داشتیم اول فولاد آوردیم  ، اتومبیل آوردیم ، موبایل آوردیم ، چون نفت داشتیم ! این امکانات باید با هم بیاید نمی شود که شما بهترین دستاوردهای توسعه را استفاده کنید ولی با اینها توسعه نیافته رفتار کنید . الان موبایل در جامعه ما به یک اسلحه تبدیل شده با آن آدم می کشیم ، چه جوری ؟ با گلوله جسمش را می کشیم . با این شخصیتش را می کشیم . با تولید شایعه ، با تولید جوک در مغز شخصیتهایمان شلیک می کنیم. برای کسانی که باید سرمایه باشنددر این دیار شایعه درست می کنیم . برایشان جوک درست می کنیم . "توسعه یعنی درونی شدن محدودیت ها" . در دنیای قدیم ارزش­های سنتی و مذهب ما را کنترل می کرد ، سنت ها اجازه نمی داد ما تخطی کنیم ، حالا که سنت ها تضعیف شده دیگر کنترل های سنتی وجود ندارد . برخی از ارزشهای مذهبی هم تضعیف شده دیگر چه چیزی باید مارا کنترل کند ؟ پلیس ؟ این است که باید دائما خرج کنیم ، نرده بزنیم ، خط کشی کنیم ، چراغ راهنمایی بزنیم تا خودمان را کنترل کنیم . توسعه یعنی فرایندی که در آن زندگی کم هزینه می شود . ولی وقتی ما توسعه نمی یابیم ، پول داریم خرج می کنیم. زندگی پر هزینه می­شود. ظاهرا داریم خیابان می زنیم ، بزرگراه می زنیم ، پارک می زنیم ، ولی هر چه این کارها رابکنیم داریم زندگی را بر خودمان پر هزینه می کنیم.  اگر این کارها را نمی کردیم ، زندگی ساده تر بود، رفاه می­رود بالا ولی رضایت بالا نمی رود. ما یک رفاه داریم ، یک رضایت . یک آسایش داریم یک آرامش. رشد اقتصادی در پیشرفت رفاه می آورد ، آسایش می آورد ، ولی آرامش نمی آورد،  رضایت نمی آورد.  شما می­توانی پشت آزرا بنشینی ولی اعصابت خرد باشد ، از دست اندازهای شهر، از زباله ها، از بی وفاییها ، از نخوردن چکها، از دروغها ."توسعه نیافتگیست" آزرا سواری رفاه داری ، کولر را روشن کردی ، خنک است ولی آرامش نداری ، به هم ریخته ای. جامعه ای که رشد می کند به سرعت سرمایه گذاری می کند . ولی توسعه را با خودش نمی­آورد .رفاه برایش می­آید ، ولی آرامش و رضایت نمی­آید . در استرالیا دوستی تعریف می کرد می گفت که در شهری که من بودم هر کس بخواهد از خیابان رد شود، هر جا که بود می­آمد لب خیابان انگشتش را به سینه­اش می زد ، بلافاصله ماشینهایی که می دیدند انگشتش اینجوریست می­ ایستادند و از خیابان رد می شد . حالا نگاه کنید در جامعه دیگری شما وسط خیابان بروید، عقب بدوید. تصادف می شود کشت و کشتار می شود ، راهنمایی مجبور است بیاید خط کشی کند. شهر اصفهان سالی 5 میلیارد تومان فقط خرج بازسازی خط کشی داشت . فکر نکنید که راه ارزان است . راهنمایی خط­کشی می کند به مردم می گوید از خط کشی عبور کنید به ماشینها می گوید پشت خطوط بایستید باز می­بیند نمی ایستند ، تصادف می شود . مجبور می شود کنار هر خط کشی یک تیرک چراغ راهنمایی بزند هر کدام از این تیرکها را پرسیدم نزدیک به 1 میلیون خرجش است .پولها را چه کسی می دهد ؟ ما می­دهیم با مالیات ، با عوارض و ...بعد دوباره می بینند که پشت چراغ خطر نمی ایستند دوباره تصادف ، دوباره ترافیک ، کنار هر چراغ خطری یک پلیس هم می­گذارند ، استخدام هر پلیس برای دولت حداقل در ماه 2 میلیون تومان هزینه دارد. بعد می بینند مردم به پلیس ها هم گوش نمی کنند ، مجبورند نرده بکشند آهنی که باید برود در صنعت ، در خیابانهای ما نرده می شود. این یعنی اینکه ما رشد کردیم ولی تحولی که اینجا باید رخ بدهد رخ نداده . تحولی که در ذهن ما و رفتار  ما باید رخ می داد رخ نداده. بنابراین توسعه دو رویه دارد : رویه فیزیکی ، اقتصادی و ظاهری و سوری که رفاه می آورد و یک رویه درونی و باطنی و ذهنی که رضایت می آورد .توسعه یک رویه ذهنی دارد که رفتار ما باید متحول شود ، ذهن ما باید متحول شود ، این بخشی از توسعه بود که متأسفانه در سالهای بعد از انقلاب کسی به آن توجه نکرد . رها شدیم . ادارات رها شدند ، رانندگیمان رها شد، نظم عمومی ما رها شد ، همه چی رها شد . یکی از استادان دانشگاه آلمان دو سه روزی آمددانشگاه اصفهان ، وقتی که می رفت پرسیدیم اصفهان را چگونه یافتی ؟ گفت گوشه ای از بهشت که قابل تحمل نیست. به خاطر چی؟ به خاطر آلودگیش، رانندگیش عبوسی و در هم بودن چهره ها.  گفت چهره های شما شاد نیست ، لباسهایتان شاد نیست ، اینجا قابل تحمل نیست.  گوشه­ای از بهشت که قابل تحمل نیست . خوشبختانه دولت دیگر در ایران نمی تواند متولی توسعه باشد، به علت اینکه نفت در آینده ، یعنی از همین الان بازار خودش را از دست داده . ما الان حدود 30 میلیارد تا 35 میلیارد درآمد نفتی داریم . از این به بعد کمتر هم خواهد شد زیر 20 می­شود. در 3 یا 4 سال آینده کمتر هم خواهد شد . به علت تحولاتی که در بازار نفت رخ می­دهد . قیمتهای جهانی نفت پایین خواهد آمد ، در سه چهار سال آینده تقاضای نفت هم پایین می­آید ،  بنابراین حتی اگر سرمایه گذاری کنیم تولید هم بکنیم ، خریدار نداریم ، یا قیمتش پایین است . امر توسعه از این به بعد دست جامعه می افتد متولی توسعه مردم می­شوند. اگر توسعه می­خواهند باید همت کننداگر هم توسعه نمی­خواهند دولت خیلی تلاش کندبتواند حقوق کارمندانش را بدهد . فقط حدود 5 میلیون کارمند باید حقوق بدهد ، خیلی تلاش کند بتواند گندم ، دارو و کنجاله ما را از خارج وارد کند . امر توسعه دست جامعه می­افتد ،  جامعه باید شروع کند و اگر ما همت نکنیم و اگر عزم نکنیم که توسعه پیدا کنیم ، آرام آرام همین رفاه ، یعنی این سالن دیگر تکرار نخواهد شد . این سالن 20 سال دیگر باید بزرگتر از این باشد ، پیشرفته تر از این باشد تمیز تر از این باشد ، ولی نمی توانیم ، اگر عزم نکنیم ! اینجا با بودجه عمومی ساخته شده دیگر چنین بودجه ای نخواهد بود . دیگر یارانه به صنعت و یارانه به تولید نخواهد بود . دیگر وام ارزان قیمت 4 درصد و 7 درصد و 10 درصد نخواهد بود، پس باید فکرمان را عوض کنیم ، تا زندگی هایمان کم هزینه شود تا بتوانیم توسعه ایجاد کنیم . زندگی امروز ما پر هزینه است . ما تحمل اینکه پایمان را یک سانت کمتر روی گاز فشار بدهیم نداریم ، اگر نیم سانت کم کنیم چه اتفاقی می­افتد ؟ یعنی توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی فرقش همین است . ملتی که توسعه یافته است پایشان را نیم سانت کمتر روی گاز فشار می دهند. این تحمل را دارند ، وقتی نیم سانت کمتر فشار می دهیم سرعت ما می شود معقول . دیگر شهرداری لازم نیست سرعت گیر بگذارد . من پرسیدم این سرعت گیرها قالبی 50 60 هزار تومان در می­آیدیه طرف خیابان بخواهندبگذارند 1 میلیون تومان باید خرج کنند تا یک سرعت گیر بزنند .شهرداری باید از ما عوارض بگیرد که سرعت گیر بگذارد .ما هم با ماشینهایمان می زنیم به سرعت گیرها ، بعد به جای اینکه 3 سال یک بار برویم زیر و بند ماشین را اصلاح کنیم ، سالی یک بار باید برویم. پس دو تا هزینه می دهیم،به شهرداری عوارض می دهیم ، سرعت گیر بگذاردخودمان هم باید برویم تعمیرگاه.  چرا؟ چون تحمل نداریم پایمان را نیم سانت کمتر فشار بدهیم . توسعه یعنی تحمل یافتن که یک دستمال کاغذی را یک ربع در دستت نگه داری تا دستت را پاک کردی شیشه را نکشی پایین بیندازی بیرون. کار سختی نیست . کار شاقی نیست . همین ها را نمی­توانیم ، اگر این کارها را توانستیم انجام بدهیم ، می توانیم سرمایه گذاری مشترک هم بکنیم . با هم دوستانه 50 سال یک شرکت را اداره کنیم . در ایران نه نخبگان ، نه سیاستمداران ، نه عامه مردم ، توسعه در آنها درونی نشده . توسعه یعنی توانایی تعامل ، گفتگو ، مذاکره ، رفاقت ، نقد ، نقدپذیری ، خلاقیت ، نوآوری این توانایی ها را ما نداریم . در سطح شهر نداریم ، در سطح نمایندگانمان نداریم ، در سطح مقامات سیاسی هم نداریم. روسای قوای ما تا می­خواهند با هم حرف بزنند از پشت تریبون ها و سخنرانی ها به هم انتقاد می­­ کنند. خوب بنشینید کنار هم و به هم نقد کنید ، حرفهایتان را به هم بزنید .چرا با حرفهایتان جامعه را به آشوب می کشید ، به هم می خواهید حمله کنید . بنشینید کنار هم هر چه می خواهید حمله کنید . گفتگو کنید . نمایندگانمان به همین ترتیب ، مقاماتمان به همین ترتیب.گفتگو ، توانایی صبر ، اینهاست که توسعه می آفریند و اینها را دولت با دستور العمل ، با برنامه ششم نوشتن نمی تواند ایجاد کند . اینها را من و شما باید تولید کنید ، اگر اینها راانجام دادیم زندگی کم هزینه می شود ، سرعت گیر نمی خواهیم ، نرده نمی­خواهیم ، خرجها کم می شود . از همین جا شروع می­شود.آخرین مدل های لباسهای خارجی را می پوشیم ولی وقتی می خواهیم از چهارراه رد شویم از وسط خیابان رد می­شویم حواسمان نیست. وسط چهارراه را ضربدری رد می کنیم . شما بروید در تهران ببینید شیک ترین و آخرین مدل های لباس را خانمها پوشیدند ولی وقتی می خواهند از خیابان رد شوند، وقتی نرده نباشد چه طوری رد می شوند. دیگر نفت نیست و باید خودمان بنشینیم فکر کنیم چه کنیم زندگی هایمان به آرامش برسد ، کم هزینه شود اگر به خودمان نمی­رسد لااقل فرزندانمان در آینده توسعه را حس کنند . داگلاس نورث برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال 93 ، 30 سال کار کرده تا این جمله ساده را که می خواهم برایتان بگویم را گفته و برای همین جمله ساده هم جایزه نوبل گرفته .گفت"توسعه می خواهید بروید از مدرسه ها از خانه و دبستان شروع کنید ، سرمایه گذاری آنجاست" . از کارخانه­ها صنعتی ، از موشک زمین به هوا و از فضا پیما و اینها توسعه در نمی­آید . توسعه از خانه و بعد از دبستان و پیش دبستان شروع می شود بعد از دبستان هم دیگر دیر است . ببینید آنجا چه طوری آموزش می دهند، اگربچه هایی که آنجا آموزش می­بینند بچه هایی هستند که بتواند توسعه تولید کنند ، توسعه تولید می شود . اگر بچه ها مقلد ، سر به زیر ، غیر پرسشگر ،  کم تحرک ، فاقد توانایی همکاری جمعی ، رفاقت ، غیر تنوع طلب ، کم تحرک ، گفتگو  اگر اینها راآنجا کسب نمی کنند ، بدانید اینها نمی توانند توسعه ایجاد کنند . اگر بچه ها این توانایی ها را آنجا کسب می­کنند بدانید بچه­ها می­توانند توسعه ایجاد کنند . اصلا نگران موشک زمین به هوا نباشید بچه­ها درستش می کنند . به بچه هایتان آموزش توسعه ای بدهید ، به این آموزش ها می­گویند"E.Q.U".  "I.Q.U"یعنی توانایی ذهنی ، ما چقدر حافظه داریم ، چقدر می توانیم ریاضی حل کنیم ، E.Q.Uیعنی توانایی ارتباط جمعی .ما چقدر می توانیم با هم کار کنیم ، به هم اعتماد کنیم ، همدیگر را قبول داشته باشیم ، گفتگو کنیم ، مشارکت کنیم ، صبر داشته باشیم . اینها را باید آنجا آموخت . از اینجاست که می گویم من معتقدم توسعه در ایران از خانواده و خانمها شروع می شود. از مادران .ما به شرطی می توانیم در آینده توسعه پیدا کنیم که فرزندانمان توسعه گرا باشند و این فرزندان در خانه باید آموزشهای اولیه راببیند.نرخ مشارکت زنان در این 35 سال تنها 2 درصد بالا رفته . یعنی در عرصه های مدیریتی و عمومی نیستند بخشی­ به خاطر جامعه مرد سالاریست، ولی بخشی هم زنان نخواسته­اند، همت نکردند ، عزم نکردند. من همکاری دارم که در دانشگاه اصفهان دکترای اقتصاد گرفته . خانم است . چند وقت از یک واقعه تعریف می کرد که فلان جا رفته بود ، به ایشان متلک گفته بودند ، گفتم متلک گفتندشما چه کردی؟ گفت هیچی رد شدم.گفتم کار مادر بزرگت را کردی . مادر بزرگ شما هم وقتی متلک می­شنید فرار می کرد. پس شما دکترا گرفتی چه فرقی کرده­ای؟ مگر موبایل نداشتی ؟ چرا زنگ نزدی 110 بیاید ، مگر چهار تا مرد آنجا نبودند صدایشان بزنی گریبانشان را بگیری؟ مگر ماشینش پلاک نداشت ؟باید کاری می کردی. توسعه یعنی توانمند سازی ، ما دانشمند تولید کردیم در دانشگاهایمان آموزش دادیم ، ولی توانمند سازی نکردیم ، توانمندی برای توسعه لازم است ، نه دانشمندی . این همه نیروی انسانی آموزش دادیم کجای گره کار ما باز شد ؟ توانمندی برای جامعه از خانمها و از مادران باید شروع شود . چرا خانمهای ما برای نذری ، برای پختن آش ، فقط برای امام حسین بلدند با هم همکاری بکنند؟ کدام کوچه ما ، کدام محله ما ، خانمها با هم شورای محلی راه انداخته اند؟ راجع به نظافت کوچه تقسیم کار کردند؟ راجع به پارک ماشینها در کوچه برنامه ریختند؟ راجع به آب گلها در کوچه مشارکت کردند؟ ما در خانه  کدام گفتگوها را داریم؟ آیا هفته ای یک جلسه می گذاریم راجع به مسائل خانه ، بردن زباله ها به بیرون ، آب باغچه ، نظافت ماشین گفتگو کنیم ؟ بنشینیم گفتگو کنیم، تقسیم کار کنیم، بچه ها اینجا می آموزند. اگر خانمهای ما در مجالس بانوانه خودشان راجع به موضوعاتی غیر از لباس و غیر از جشن عروسی و غیره سخن گفتند، دارند کار توسعه ای می کنند . در جلسه ای مسئولین آموزش عالی بودند گفتم اصلا هدف گذاری آموزش عالی را کنار بگذارید. دیگر دانشمند تولید نکنید .چون ما اگر دانشمند عالی تولید بکنیم می­روند خارج . از دانش آموخته بی سواد هم کاری بر نمی­آید . پس اصلا دنبال تولید دانشمند نباشیم ، دنبال تولید علم نباشیم ، بس است 2 میلیون زن بیکار دانش آموخته داریم . 4 میلیون مرد بیکار دانش آموخته داریم . چه گلی به تاج توسعه زدیم ؟ دانشگاه ها را به سمت توانمندسازی ببریم. بچه ها تا بیرون می­آیند بتوانند حرف بزنند ، بتوانند مدیریت کنند ، بتوانند رفاقت کنند ، بتوانند نقد کنند . ما کار گروهی بلد نیستیم ، همکاری بلد نیستیم .در ایران توسعه باید از مادران شروع بشود . بنابراین اگر قرار است کاری بشود ، اگر قرار است شهر گامهایی برای توسعه بردارد باید از خانه­ها شروع کنیم ، از محله ها شروع کنیم ، خیلی از پروژه ها انجام می شود به درد نمی خورد ، خیلی از همایشها برگزار می شود ، خیلی از جشنواره ها گذاشته می شود ، تبلیغات می شود ، اینها را می شود هزینه هایش را کم کرد ، سرمایه گذاری کنیم . بچه ها وقتی نقد یاد می گیرند که در خانه بتوانند انتقاد کنند ، جلسه نقد در خانه برگزار شود . بچه ها وقتی صبر پیدا می کنند که نقد شنو باشند ، که وقتی وزیر یا وکیل شد نقد بشنود  . مهارتهای ساده زندگی دانشگاها را تعطیل کنیم مراکز آموزش مهارت زندگی راه بیندازیم، همین مهارتهای ساده . توسعه کسب مهارت برای زندگی است . پول توسعه نمی­آورد . بنابراین اگر قرار است آرمانشهری در نیشابور شکل بگیرد ، در سطح خرد در سطح خانواده­ها ، در سطح شهر حتما باید آموزشهایی داده شود . شرایط فرهنگی ورفتار اجتماعی شهر باید به گونه­ای باشد که توریست­های خارجی و ایرانی را جذب کند . در شهر اصفهان زمانی که توریست ها می­آمدندگروه­های فشارمی رفتند پشتشان با اسپری تیک می زدند ، اینها وحشت می کردند کم کم به هم گفتند، اصفهان نا امن است ، نروید . حالا بعضی وقتها با ماشینهایمان رفتار های دیگری می کنیم ، بوق می زنیم ، آب می­پاشیم ، برای عابر پیاده مانور می­دهیم. همین ماه گذشته در اصفهان من داشتم می رفتم دیدم 7-8 تا توریست خانم و آقای پیر می­خواستند از خیابان عبور کنند ، دائما نگاه می کردند دو قدم جلو می­رفتند می­آمدند عقب . خط عابر هم بود ولی ماشینها راه نمی­دادند .بعد من ماشینم را طوری بردم وسط خیابان که دو طرف تقریبا تنگ شود ، زدم روی ترمز با فاصله 50 متر که اینها رد شوند . اینها شروع کردند برای من کف زدند ، هلهله کردند که یک ماشین ایستاد که اینها رد شوند . اینها توسعه است ، این آموزش ها را باید بدهیم . بنابراین دختران ، مادران ، همسران ، شما شروع کنید . مردان باید سرمایه گذاری کنند ، ماشین آلات بیاورند ، کار کنند تا توسعه در سطح کلان آرام آرام شکل بگیرد ، ولی شما در خانه باید فرزندان فردا راتوسعه ای بار بیاورید  ، شروع کنید گفتگو را از خانه شروع کنید.  جلسات نقد هفتگی در خانه برگزار کنید ، تقسیم کار کنید ، در محله­ها شورای محله تشکیل بدهید ، نظافت محله ، تردد محله، سنگ فرش محله ، باغچه محله ،شورایاری با محوریت خانمها راه بیاندازید . اصلا جایزه بگذارید محله به محله هر محله ای که بهتر نظافت شود ، بهتر مدیریت شود ، سالی یک سفر حج جایزه می دهیم ، مگر چقدر می شود ؟ چند تا محله دارید ؟ 20 تا محله بیشتر دارید؟ 20 تا 10 میلیون می شود 200 میلیون.در مدیریت شهری جوری عمل کنید که مردم وارد بشوند، تعامل شکل بگیرد ، همکاری شکل بگیرد سرمایه گذار­ی­هایتان را اعلام بکنید ، می­خواهیم فلان تالار را بزنیم ، بیایید مشارکت کنید . مشارکت را ترویج کنید ، تشکل های زنان و بانوان ، تشکل­های محیط زیست فرهنگی ، موسیقی ، کوهنوردی و غیره را برای بانوان راه بیندازید . تا گفتمان توسعه در شهر شکل نگیرد توسعه هم نمی­آید .از شهروندان ایده بگیرید ، ذهن آنها را فعال بکنید . بخواهید اشکالات کار را به شما بگویند . نظام پیشنهادات شهری بگذارید و جایزه بگذارید . و در نهایت"سرود توسعه را بسازید" به شاعرانتان سفارش بدهید که سرود توسعه نیشابور را بسرایند و به آهنگ سرایان بگویید که آهنگ توسعه را برای شما بسازند .باید همت کنید . بنابراین سرود توسعه را از همین الان باید زمزمه کنید . این مطلب را من برای شما می­نویسم :

 

یادمان باشد که در نیشابور ما همه مال همیم                      مـا همـه بـرادریـم و خـواهـریم و همـدمیـم

ما همـه اهـل همیـن پیـکر و از یـک وطنیـم                     و شـریـک یکـدگـر در شــادیـها و در غمیـم

 شادیاخ ما همونجــایی که کـاخ شــادی بود                      حالا یه شهرک شادی می سازیم ، ما نه کمیم

ما اگر خیام رو داشتیم ، ما اگر عطارو داشتیم                        ما اگر کمـال الملـک و اگر یغمـا رو داشتیـم

هنوزم داریم اونا رو ، پس چرا ما کم گذاشتیم ؟                     چـی نـداشتـیم ، چـی نـداشتـیم ؟

 

                                                                                                                                                            پایان